الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

430

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

مُوسى أَ وَ لَمْ يَكْفُرُوا بِما أُوتِيَ مُوسى مِنْ قَبْلُ قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا وَ قالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كافِرُونَ » « 1 » ؛ ولى اين از جانب پروردگار تو رحمتى است تا آن كه گروهى را بيم دهى كه قبل از تو هشداردهنده‌اى براى آنها نيامده بود ، شايد پند گيرند تا چون به سزاى اعمالشان عذاب شدند نگويند « پروردگارا ! چرا رسولى براى ما نفرستادى تا آيات تو را پيروى كنيم و از مؤمنان باشيم ؟ » چون حق از جانب ما برايشان آمد گفتند : « چرا نظير آنچه به موسى داده شده بود به او داده نشد ؟ » آيا آنچه را در گذشته به موسى داده شد انكار نكردند ؟ گفتند : « اين دو افسون تأييد كنندهء يكديگرند » و گفتند : « ما به اينها ايمان نمىآوريم . » ( 1 ) طبرسى در مجمع البيان به نقل از كلبى روايت كرده است كه اين گفتار قريش به هنگامى گفته شد كه نامه‌اى را به سوى بزرگان يهود در مدينه به هنگام يكى از اعياد آنها نگاشتند و از آنها دربارهء محمد صلّى اللّه عليه و آله سؤال كردند و آنها اوصاف و علائم او را كه در كتاب‌هايشان آمده بود به آنها اعلام كردند . وقتى كه اين نامه به قريش رسيد و آنها از پاسخ يهوديان آگاه شدند ، گفتند : حالا دو جادو آشكار شده است . « 2 » ( 2 ) علامهء طباطبائى با وجودى كه در بحث‌هاى روايىاش ، روايات مربوط به اسباب نزول را ذكر مىكند ، اين خبر را از مجمع البيان ذكر نكرده ، اما در تفسير آيات گفته است : سياق آيات چنين دلالت مىكند كه مشركانى از قوم پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به بعضى از اهل كتاب مراجعه كردند و از آنها در مورد نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله سؤال كردند و در ضمن ، مقدارى از قرآن را كه بر وى نازل شده بود و تورات را تصديق مىكرد ، به آنها نشان دادند . آنها جواب دادند كه ما قرآن را تصديق مىكنيم و به معارف حقهء قرآن ايمان داريم و گفتند كه آنها قبل از بعثت ، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را به اوصافش مىشناخته‌اند ، چنان كه قرآن مىفرمايد : « وَ إِذا يُتْلى عَلَيْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا ، إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ » « 3 » ؛ و چون بر آنها خوانده شد ، گفتند : « به آن ايمان آورديم ، زيرا حقى است كه از جانب پروردگارمان آمده است و ما پيش از آن تسليم بوده‌ايم . مشركان از اين جواب بسيار عصبانى شدند و با آنها به مشاجره پرداختند و گفتند : قرآن

--> ( 1 ) . القصص ( 28 ) ، 46 - 48 . ( 2 ) . مجمع البيان ، ج 7 ، ص 402 . ( 3 ) . قصص ( 28 ) ، 53 .